روانشناسی تربتی نظریه گشتالت
تعریف یادگیری در نظر گشتالت:
یادگیری در این روانشناسی یعنی بینش حاصل از درک موقعیّت یادگیری به عنوان یک کل یکپارچه آن هم از طریق کشف روابط میان اجزای تشکیل دهنده ی موقعیّت یادگیری.
تعریف بینش:
کُهلِر دانشمند و محقق آلمانی، یادگیری از راه بینش را به اثبات رساند.
بینش زمانی حاصل می شود که یادگیرنده بتواند روابط میان اجزای موقعیّت یادگیری به صورت یک کلسازمان یافته به تمامیت آن موقعیّت پی ببرد.
مثال: ایشان برروی میمون ها تحقیقی انجام داد که ثابت شد برای حل مسائل از روش بینش استفاده می کنند. موز از سقف آویزان کرد، دوراز دسترس آنها، طوری که میمون ها باید روی میز می رفتند، یا دوجعبه روی هم می گذاشتند یا دوتکه چوب را بهم وصل می کردند، تا بتوانند به موز دسترسی داشته باشد.
از نظر کُهلر، میمون هایی که به رابطه ی بین دوجعبه وموز را کشف کردند از بینش استفاده کردند یا آنهایی که دو تکه چوب را به هم وصل کردند و رابطه ی انها با بینش موز را درک کردند حل مسئله با بینش را انجام دادند.
ویژگیهای یادگیری از راه بینش:
1- انتقال از مرحله پیش از حل مسئله به مرحله ی حل مسئله ناگهانی و کامل است.
2- عملکرد آن همواره خالی از اشتباه است.
3- راه حل آن ماندگارتر است در ذهن.
4- راه حل بدست آمده برای حل مسئله مشابه به سادگی قابل استفاده است
قوانین سازمان ادراکی:
1- قانون شباهت:
مطالب مشابه از مطالب نامشابه بهتر درک می شوند.
مثل: هجاهای همگون با سهولت بیشتری از هجای ناهمگون درک می شوند.
2- قانون مجاورت:
عناصری که در مجاورت با یکدیگر قرار دارند به صورت یک کل یکپارچه درک می شوند.
3- قانون بستن یا تکمیل:
شکلهای غیر کامل به صورت واحدهای کاملی درک می شوند.
مثل: دایره ای که کامل نیست آمّا ما آن را کامل درک می کنیم.
4- قانون ادامه ی خوب:
سازمان ادراکی به نحوی تشکیل می شود که یک خط مستقیم به صورت مستقیم، یک پاره دایره به صورت دایره ادامه می یابد.
5- قانون سادگی:
طبق قانون سادگی یا سهولت، ما پدیده ها را به صورت ساده شده ادراک می کنیم.
6- قانون شکل و زمینه:
خواص پدیده های گشتالتی این است که در زمینه ای که یافت می شوند به طور مشخص جلوه می کنند.
کاربردهای آموزشی نظریه ی گشتالت
ماکس ورتایمراصول نظریه گشتالت را به معلمان معرفی کرد او در کتاب تفکّربارآور اصول نظریه ی گشتالت را در مسائل آموزش و یادگیری بینشمندانه بکار بست.
ورتایمربه دو روش معمول آموزشی ان زمان که مبتنی بر منطق و تداعی گریی بود ایراد گرفت. که مانع درک و فهم یادگیرنده می شود.
در روش منطق:
قواعدی تجویز می شوند که برای رسیدن به نتایج باید از آن پیروی کرد.
ورتایمر براین نظربود که:
این روش به بینش نمی انجامد و توانایی حل مسئله را افزایش نمی دهد. برای رسیدن به بینش باید شاگران مسئله را بازسازی و مرتب نمایند، تا راه حل مبتی برفع مسئله را به دست آورند، چگونگی این عمل از دانش آموزی به دانش آموزی فرق می کند.
روش تداعی گرایی:
یادگیری پیوندهای بین محرک و پاسخ، تمرین، حفظ کردن، تقویت بیرونی تأکید می ورزد.
نظر ورتایمر درباره ی آن:
این یادگیری کم اهمیت است و طوطی وار و مانع رسیدن بینشمندانه یمسائل و درک و فهم آن می شود.
تفاوت:
در حفظ طوطی وار یادگیری زمان براست و ماندگاری زیادی ندارد و به درک و فهم عمق نمی انجامد. امّا در یادگیری بینشمندانه یادگیری مطالب سریعتر و مدت نگهداری در حافظه طولانی تر می شود درمسائل مختلف و متنوع قابل حل می گردد و به سردرگمی شاگردان کشیده نمی شوند.
نتیجه :
به نظر روانشناسان گشتالت:
هدف اصلی آموزش باید ایجاد توانایی درک مطلب در یادگیرندگان باشد نه فشاروارد ساختن برآنها برای حفظ کردن طوطی وار مطالب
تهیه کننده: زینب خاتون شربتی